تبلیغات
منتظران حضرت بقیه الله
12:05 ق.ظ
329
از عشق پرسیدند: ...
از عشق پرسیدند: ...
 
از ماه پرسیدند: آیا زیباتر از روی تو، چهره ای را خدا آفریده ؟

چهره اش گلگون شد و گفت: آیا عباس ابن علی را دیده ای ؟

از ادب پرسیدند: چگونه می توان تو را شناخت ؟
 
گفت: از او که خود را از او شناختم ؟
 
از شجاعت پرسیدند: آیا تا به حال مغلوب شده ای ؟

به خاک افتاد و گفت: من که باشم که مغلوب یل ام البنین نباشم.

از عشق پرسیدند: دل در گرو که داری ؟

سر به زیر انداخت و با خجالت گفت: او که عاشق ترین است... دیوانه عباسم.

از بهشت پرسیدند: از خاک تو والاتر چیست ؟

گفت: آن خاکی که سرمه چشمم می کنم… خاک كربلا.

از باران پرسیدند: تو لطافت و پاکی را از که داری ؟

گفت: از لبهای خشکیده سقای كربلا.

از غیرت پرسیدند: کمال تو چیست ؟

گفت: از آنکه لقب ابوفاضلم.

از مهربانی پرسیدند: مهربان تر از تو كیست ؟

آهی کشید و گفت: ای كاش جای بچه های كاروان كربلا بودم و همراه عمو.

از مردانگی پرسیدند: مردانگی را چه می دانی؟

گفت: عباس بودن.

از لبخند پرسیدند: زیباترین چیزی که دیدی چه بود؟

گفت: آن لحضه که اربابم حسین(ع) با دیدن برادر مرا غرق شور و شعف کرد.
....
و خوشا به حال ما که عباس(ع) داریم.